
If there were no words, no way to speak
I would still hear you
If there were no tears, no way to feel inside
I'd still feel for you
And even if the sun refused to shine
Even if romance ran out of rhyme,
You would still have my heart until the end of time
You're all I need, my love, my valentine
All of my life
I have been waiting for all you give to me
You've opened my eyes and shown me how to love unselfishly
I've dreamed of this a thousand times before
In my dreams I couldn't love you more
I will give you my heart until the end of time
You're all I need, my love, my valentine
And even if the sun refused to shine,
Even if romance ran out of rhyme,
You would still have my heart until the end of time
'Cause all I need is you, my valentine.
You're all I need, my love, my valentine
تاریخچه والنتاین
تاریخچه کامل و دقیق والنتاین در دست
نیست و انچه از پیشینه این روز میدانیم با
افسانه در آمیخته است .امروزه کلیسای
کاتولیک به این نتیجه رسیده است که
حداقل سه قدیس به نام والنتاین وجود
داشته اند که همگی به شهادت رسیده
اند به همین دلیل چندین افسانه سعی در
بازگویی تاریخچه این ایین دارند روایت
مشهور در سده سوم میلادی که مطابق
با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران
بود در روم باستان فرمانروایی بوده به نام
کلودیوس دوم که عقاید عجیبی داشته
است از جمله این که مردان مجرد نسبت
به انان که همسر و فرزند دارند سربازان
جنگجو تر و بهتری هستند از این رو ازدواج
را برای سربازان قدغن میکند .کلودیوس به
قدری بیرحم و فرمانش به اندازه ای قاطع
بود که هیچ کس جرات کمک به سربازان را
نداشت اما کشیشی به نام والنتاین
(والنتیوس) مخفیانه عقد سربازان رومی را
با دختران محبوبشان جاری می
کرد .کلودیوس دوم از این جریان خبر دار
می شود و دستور می دهد که والنتاین را
به زندان بیندازند .والنتاین در زندان عاشق
دختر زندانبان می شود و نامه ای برای او
نوشته وآن را با نوشتن
(from your valentine)
از طرف والنتاین تو امضا کرده است -
اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار
گرفته است و به وفور بر روی کارت های
والنتاین مشاهده میشود-سرانجام
کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق
بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می
شود بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید
راه عشق می دانند و از ان زمان والنتاین
تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

به ياد عزيزي كه گرچه شتابان رفت امامهرش پيوسته ماندگار يادش در دلها و نامش همچنان باعث افتخار و عزت ماست

غم انگيز ترين خاطره پاييز
و هوا اندكي سرد باد مي آمد باران باريد
ياد دارم ز افراد كهنسال محل يا زخويشاوندان
همه ميگفتند كه13 عدد بد يمني است و من مي خنديدم
خنده اي از ته دل كه چرا مي گوييد 13 نحس است ؟
همه اعداد نكو مي باشند و همه روز ها مال خداست
اين شماييد كه افكار قديمي داريد ولي امروز به يقين فهميدم
كه 13 عدد بد يمني است .
آري ميگفتم :
13 ابان بود در همان فصل غم انگيزي كه
همه مرغان مهاجر آهنگ سفر ميخوانند و به موسيقي باد
برگ ها ميريزند ولي ما بي تفاوت ز تغيير طبيعت همه خرم بوديم
كه سفر كرده ما زاير كرب و بلا آن عزيز ره ديدار حسين و بزرگ فاميل
ز سفر ميايد.
ياد دارم كه تمام كوچه از همان روز قبل آب و جارو شده بود و چراغاني بود
همه با شور و شعف بنشتيم بيدار تا دم صبح كه آمد دلدار
انتظار بد چيزي است كه در آن شب همگي معني كرديم آن را تا به هنگام اذان
كه بيامد آن مرد عزيز ولي بيحال و مريض
آن بزرگ خاندان ان ابر مرد زمان
چه بگويم من ز حالش كه نبودقابل وصف و بيان
رنگ و رويش چو خزان پريده بود قامت ستبر او خميده بود
جملگي پروانه وار نگران و بيقرار گرد اين شمع عزيز انجمن
بنشتيم به ظاهر و نگفتيم سخن
همه لب ها پر از ذكر خدا بود و پر از نور اميد و كبوتر قشنگ خنده
ازكنار لب ها بال بگشود و پريد
چشم ها خيره به او غرق حيراني بود آسمانش چه بگو يم كه چه باراني بود ! ؟
جملگي تشنه بي صبر كلامش بوديم همه محتاج نگاه پر ز مهرش بوديم
همگي حلقه زديم در دورش بلكه بهره ببريم از نورش تا شويم اندكي گرم
از فروغ پر زمهر آن شمع ولي آن شمع پر التهاب كم سو شده بود
و يقينا اين بار درد بر او غالب شده بود كه در آن ساعت و روز غم انگيز خدا
با نگاهش ز همه كرد وداع و مكررا مدد مي طلبيد
از زهراي مطهراز علي شاه نجف و ز مولا و شهر كرب وبلا و يقين دارم من
كه در آن لحظه حقيقتي مهم درك نمود كه به فرمان خدا زده شد بر لب او مهر سكوت
تا نگويد رازي از ملكوت
كاش ميفهميدم! كاش ميفهميدم
كه در آن لحظه چه ديداز ماوراي اين جهان كه دو چشمان قشنگش خيره ماند بر آسمان
صورتش بشاش بود و خنده بر لبها عيان بي گمان مولا علي آمد به استقبالشان
او كه عمري بود مريد و عاشق آل علي با چه شوقي پر كشيد از بهر ديدار علي
چون پريد آفتاب عمر او از بام تا ابد او بخفت ساكت و آرام
چون برفت از ميان ما آن ماه دل ما شد به يكباره پر ز ناله و آه
بي پناه گشتيم و ياور ميزديم سراسيمه بر سر و پيكر
اشكهامان چو سيل شد جاري خانه شد غرق ماتم و زاري
گر چه او عزيز بود و ساده و پاك به امانت سپرديمش به دامن خاك
آسمان دو ديده خون باريد كه دگر چگونه نخواهد او را ديد گل زيباي ما شده پرپر و كسي نيست جاي او ديگر كه نهد دست در دست فرزندان و شود تكيه گاه و ياورشان كه به صد دعاي معجزه ساز گره از كارشان نمايد باز آه او بود همچو تاج طلا مايه ي افتخار و عزت ما گر همه حلقه ايم او نگين حلقه ما حلقه بي نگين دگر ندارد نما
چون كه اين گل عزيز بود و بي همتا چيدنش از گلستان اين دنيا
گر چه او رفت از ميان اين بستان نام او زنده است و جاويدان
با تشكر از مونا

شبی از پشت یک تنهایی غمناک و نمناک و بارانی تو را با لهجه ی
گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ
آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های ابی
احساس تو را پیدا کردم.